تبليغاتX
هشت بهشت
سلام دوستان

این شعر هم تقدیم به شما.باورتون نمیشه! من اون روز تمام مدت تلاش کردم شعر بگم ولی نمیشد.اصلا مغز جواب نمیداد
ولی تا رفتم توی رختخواب و لامپها خاموش شد توی اون فضای شاعرانه یه دفعه مغزم یه جرقه زد و بیت اول رو گفتم و بعد سریع رفتم و نوشتمش و همون جا تا آخرش گفتم

فکر شب و روز من..گشته دو ابروی تو ...........عقل و هش و چشم و گوش..گشته همه سوی تو
با تو ندارم غمی... بر غم من مرحمی.............زنده شود جان و تن.. با نفس و بوی تو
درد جدایی کند .. جان مرا ریش ریش.............زود بیا جان شده..تشنه ی داروی تو
عاشق و شیدا شود..هر که ببیند تو را............خیره به چشمان تو..مست دو گیسوی تو
خواستم اما شده..دل ز تو کندن محال............نیست رهایی مرا..زین همه جادوی تو
....تاب ندارم بیا.. خواب ندارم بیا................. حفظ شدم من دگر..پیچ و خم کوی تو

نوشته شده توسط علیرضا ماندگار در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 ساعت 14:59 | لینک ثابت |
سلام دوستان عزیز

از امروز شروع میکنم و اشعار خودم رو برای شما مینویسم و امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیره

خوشحال میشم اگه نظر بدید. با تشکر پاپکرن

از عشق تو من مستم... از نوش تو سرمستم..........از بند همه رستم...دنیا شده در دستم

بی بوی تو بی تابم....چون غرقه ی گردابم.............در هم شود اعصابم گر بپپری از شستم

در چشم تو دنیایی......زیبا و تماشایی .................در قلب تو اکسیری....چون موش کند رستم

نزدم تو بیا یارم......ای محرم اسرارم...................از بهر تو هر کارم.....من منتظرت هستم

گشتی همه ی ذکرم....بر سنت آن اکرم................شو همسفر بکرم...من بار سفر بستم


نوشته شده توسط علیرضا ماندگار در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 ساعت 14:7 | لینک ثابت |
 
business article