سلام دوستان
این هم شعر جدیدمه که به مناسبت عید مبارک نوروز سرودم و تقدیم میکنم
تبریک!!! بهار است و کنون موسم عید است................سالی بگذشت و بعد آن سال جدید است
ایام برفت و بخشی از عمر تبه شد..........................ما را به نکویی دگر سال امید است
در جیب بکن دست و خساست تو نفرما.....................بخشش بنما گر که دلت غیر حدید است
از خانه برون آی و ببین بلبل خوش ذوق.....................می خواند و گوید که به شادیش نو ید است
دل را ز خوشی پر کن و از قلب برون کن....................هر چیز که زشت است و ز شیطان پلید است
نیکی بنما هر که چنین کرد دو دنیا..........................با منزلت و نزد خدا روی سپید است
با مهر جهان رنگ دگر دارد و زیباست....................... بر قفل دل هر که بخواهیش کلید است
توفیق بخواهیم ز الله که از اوست......................... هر چیز که نیک است و به مخلوق مفید است
این هم شعر جدیدمه که تقدیم میکنم به شما بزرگواران
جای تو خالیست کنارم هنوز......................عمر شده بی تو پر از آه و سوز
یاد تو بیرون نرود از دلم........................بوی تو هر جاست همان منزلم
عشق تو چون بر دل من چیره شد..............مست شدم جان و تنم خیره شد
آن که نهال دل من آب داد........................داشت ورا زآتش و طوفان و باد
آن که مرا مست می ناب کرد....................شاد و رها از همه آداب کرد
بود دل پاک و پر از مهر تو.........................دل شده دلتنگ مه چهر تو
امروز یکی از داستان های کوتاه ملا نصرالدین رو به صورت شعر در آوردم
امیدوارم خوشتون بیاد
نظر بدین لطفا...!!!
برد مادر را به نزد یک پزشک......................کین مریض است و رخش همچون زرشک
چون بدیدی حال و روزش آن طبیب.............گفت دردش این که میخواهد حبیب
شوهرش ده مشکلش درمان شود.............زین غم آزاد و بسی خندان شود
گفت ملا این چه گون درمان بود؟................این طریق مردم نادان بود
رفت با خشم از اتاق آن طبیب...................تا نسازد مادرش را دلفریب
گفت مادر در ره اندر کین علیم..................بود آیا شخص لقمان حکیم؟
کین چنین درمان بیماران کند....................هر چه باشد خوب واصلح آن کند
بدون شرح....!!!!!
ای خدا صبر کنم تا چه زمان؟....................آنچه خواهم تو به آنم برسان
ای خدا زندگیم تاریک است.....................دل من همچو مویی باریک است
ای خدا قلب مرا یاری کن........................بهر این بنده ی خود کاری کن
تو که دانی همه درخواست من...............گو چه باشد کمی و کاست من
که منم ملتمست هر شب و روز..............ندهی هیچ جوابی تو بروز
این هم شعر جدیدم که واسه خدا گفتم
(البته در مصراع آخر بیت آخر بنگر باید (benegar) تلفظ بشه)
هرگز نتوانم که ز یادت ببرم.....................اما ز ندیدنت بسی محزونم
گر سوی غلام خود نگاه اندازی.................از لطف عظیم حضرتم ممنونم
هر کار کنم چرا جوابی ندهی؟.................گویی که به پیشگاه تو ملعونم
دستم به دعا بلند و چشمم گریان............یک دم بنگر به دیده ی پرخونم

