نکته ی فراکنکوری:بیت آخر هیچ ارتباطی با بقیه ی ابیات ندارد!
به توصیه ی اکید استاد بوالفضول الشعرا نام خود را فاش میسازیم
علیرضا ماندگار! هر چند فانی هستیم و بیت آخر نیز به همین اشاره دارد
سلام
این بار آمدیم تا ...
آمدیم تا پاسخ آن معشوق ناسازگار و ناسپاس راکه آن همه التماس را هیچ انگاشته
و از زبان مریمی با ما سخن گفته بود با محبتی صد چندان و زبانی خوشتر بدهیم.
یحتمل مقبولش افتد!
منتها چون وسع طبعمان ته کشیده و توانی برای کل کل کردن با قافیه ها نمانده بود
دست به پیراهن (...) سهراب سپهری شدیم. اگر خیلی بد است یقه ی سهراب را بچسبید!
من تو را خواهم کشت
خواهم انداخت به آب
دور خواهی شد از این خاک غریب
حیف! دیگر چه کسی صبح صحر
مرا از خواب بیدار کند!
جیبم از پول تهی
که ز لطف ابدیت
هچ نماندست زر و مروارید
من تو را خواهم کشت
نه به خال و خط تو دل بندم
نه به آن صوت غریب!
آسمان می گرید
باد مرثیه ی مرگ ابدت می خواند
پنبه در گوش من است
صد فسوس!
نشنوم گریه ی مرغان هوا
التماست بی جاست
حیف! دیگر چه کسی صبح صحر
مرا بیدار کند!
این هم شعر جدید که ...
دوستان میدانند من همیشه بین ساعات یک تا چهار بامداد شعر میگویم
به همین خاطر گاهی سیستم مغزی قاط! میزند و هذیان میپراند!
تقدیم به شما
از هجر تو نالیده ام با بودنت بالیده ام................. هر جا جمالت دیده ام یارا دمی اینجا بیا
با تیر غمزه وان کمان زنجیر طولا و گران................... گشته شکارت قلب و جان زیبای بی همتا بیا
آیم به سوی بوی تو من مست بوی موی تو............ هر رشته ی ابروی تو یارا بیا یارا بیا
نی لحظه ای آسوده ام نی خویش را آلوده ام ........ پیوسته در تب بوده ام یک دم به کوی ما بیا
بی تو ببارم بی امان دریای غمهایم روان ................بین اشک مرغ آسمان تا ساحل دریا بیا
هستم گدای حسن تو هر دم فدای حسن تو ...........کو آشنای حسن تو؟ دارا بیا دارا بیا
در آرزوی دلبرم از کل دنیا بگذرم ............................ هر لحظه نامت می برم پیدای نا پیدا بیا
گویند عمرت شد تلف روییده زیر پا علف.................. نی پوچ بودست این هدف اصلا همین حالا بیا
من خسته ام بشکسته ام نی از خیالت رسته ام..... هفت آسمان را جسته ام تسلیم! در رویا بیا
چون مهر بی پایان بود پایان کار آسان بود................ لبهایمان خندان بود با دیده ی شهلا بیا
