| شعر اعتیاد با راهنمایی های استاد بوالفضول الشعرا و خون دل خوردن ما تصحیح شد بسیار کس شده است پریشان اعتیاد................... در بند بیش خواهی شیطان اعتیاد چاهیست سخت ژرف بدان اندرون مشو............. ممکن نگشت چاره ی درمان اعتیاد یک دم خوشی بیارد و یک عمر نادمی................ یک سود و بعد زیان فراوان اعتیاد لعنت بود به لطف رفیقان نارفیق........................ شد هیزمی به شعله ی پنهان اعتیاد در ذهن پاک و نیک تو ترسیم میکند...................تصویر خوب و ناب گلستان اعتیاد در راه زشت دان که شجاعت حماقت است.........بهتر همان که گشت هراسان اعتیاد شایع شدست این مرض خانواده سوز............... روزی جدید و تازه نهالان اعتیاد معتاد سوخت هم همه ی خانواده اش................. اطفال گشته خرد و خمیران اعتیاد دارا گدا شده است به یکشب از این مرض........... پر قیمت است آجر و سیمان اعتیاد هر روز چونکه شدت آن بیش تر شود.......................... افزون شود نیاز خماران اعتیاد پلهای پشت سر همه گردد خراب و نیست........ سودی به آنکه گشته پشیمان اعتیاد از بس علوفه خورده دگر سر تهی شده........... در بست گشته عامل و حیوان اعتیاد اورا اراده نیست که مانند برده ای است.............. تسلیم محض و گوش به فرمان اعتیاد باید کمک کنیم به معتاد بینوا......................... شاید جدا شود ز اسیران اعتیاد شاید رها شود به تلاش و مجاهدت................ از چنگ گرگ و سیل خروشان اعتیاد گردد به لطف و رحمت یزدان دوباره مرد ...........شخصی شود ز خیل حریفان اعتیاد باید بسوخت هر چه که باشد از این مواد........... معدوم کرد جمله امیران اعتیاد از مکر ظالمانه ی آنان جهان شده.................... درگیر در گیر زشتکاری و خسران اعتیاد در سرزمین کابل و غزنین و قندهار..................باید بجست ریشه ی گرگان اعتیاد باید جهاد کرده ز ایران برون کنیم.................... خیل کتیف و عامل افغان اعتیاد |
نوشته شده توسط علیرضا ماندگار در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:46 | لینک ثابت |

