به هر حال برگشتیم به این امید که از خرده گرفتن های شما در امان باشیم!
استرحام! استرحام!
رفته بودیم و کنون باز آمدیم .............................. بار دیگر بهر آغاز آمدیم
خلف وعده سنت دیرین ماست............................ عهد را بشکسته و باز آمدیم
گر بخواهی و نخواهی باز هم............................ حرف دل گوییم و با راز آمدیم
بهر یاران عزیز و با مرام! ............................ همدم و و همراز و دمساز آمدیم
حرفها با یار دلبر داشتیم................................... از برایش اندکی ناز آمدیم
حال ما را می ندانی جان من! ............................ ما اسیر چنگ شهباز آمدیم
کفتر دل شد به بند و لاجرم ............................... کفتری بنهاده و باز آمدیم
پر گشودن را ز باز آموختیم.............................. پر توان از بهر پرواز آمدیم
حرف را کوتاه می کن خسرو جان! ....................... بی گمان ما بهر ایجاز آمدیم
این هم مختصری در باب آن باز دل شکر:
از هجر رویت چین بر جبین است ...................... بین من و تو دیوار چین است
هرگز ندیدم آن روی ماهت ............................. جانم فدایت! این دل حزین است
هر اعتراضت شیرین چو قند است...................... هر انتقادت چون انگبین است
هر شعر طنزت دنیای درک است ........................ هر بیت نابت برگی زرین است
اندر زمین کس قدرت نداند ............................... از آسمانت صد آفرین است
در این جماعت! همسان نداری.......................... گوییم آقا ! بی جانشین است
خوشقلب و خوشرو هستی و خوشخو.................. حتی اگر دل بس خشمگین است
از ظلم یاران باری چو باران ............................ گویی که آنجا حمام فین است
هر راز دارم نی باز دارم ................................. دانم که این دوست یاری امین است
نشنیده ام من آن صوت زیبا ............................. اما سکوتت اوج طنین است
از ما که چیزی عاید نگردید ............................ گویا که ماریت در آستین است
پیش خداوند! محبوب دلبند............................... پشتم دو تا و سر بر زمین است
زیرا تو را مر در راهم اندر.............................آورد دلبر! از بس مهین است
تو پادشاهی از بس که ماهی .......................... جای تو کاخی چون کرملین است
با شعر نابت قصری نمودی............................. حیرانم از آن! از بس حصین است!
جایی به ما ده این بهر ما به...........................خرم هر آنکس کآنجا مکین است
دیوانه ی تو در خانه ی تو..............................راضی به قرصی نان جوین است
من در تحیر! در عالم جور............................. دارا به فکر مستضعفین است!
در زندگانی فهم معانی................................. وی با دل و جان ما را معین است
در پیش هر گام صد دام و دانه ست.................. سرتاسر راه میدان مین است
بیراهه و راه! هر چاله و چاه!........................ از هم شناسد چون تیزبین است!
محبوب دانا یار توانا................................... خیلی فروتن خیلی متین است!
آخر چگونه ممکن شدست این؟.....................اعجوبه چون من از جنس طین است
یارم تو باشی کارم تو باشی........................... بهر دل من این بهترین است
در یاد من نیست کان علتش چیست.................. اما دلم با قلبت قرین است
طنزت چه گویاست بس نغز و پویا است.............ارزان تو نفروش! گوهر ثمین است
یار ملوست نغز است و دلکش........................ بر دفتر شعر همچون نگین است
شیطان ملعون هر جا که باشد! ...................... یار گرامیش بوش لعین است
آری مدادت هرگون نویسد ........................... بیچاره مظنون گر این ظنین است
پنهان ز مایی چونی؟ کجایی؟ ........................گویی به رویت صد پوستین است
تحقیق وکوشش کردیم اما ........................... شخصیت تو بر ما جنین است!
امید دارم روزی بیاید ................................. بینم که شکم دیگر یقین است
اندر خیالم گویم که امروز............................شاید به پایت شلوار جین است
شاید رخ تو همرنگ برف است.................... شاید سیه چون اهل بنین است
کی میشود من جان را ببینم؟ ..................... شاید نحیف و شاید سمین است
اما همین قدر دانیم و کافیست....................... عاقبت تو خلد برین است
از آنطرف ها گویند بر ما ............................ از بندگان پاک و گزین است
رب شد قریبت احمد حبیبت......................... پای تو بند آداب دین است
هم و تلاشت بر حفظ آیین ........................... گویی مدادت تیر و ژبین است
خصم برونی بس آشکار است...................... خصم درونی! مشکل همین است
آگاه سازی این خلق مظلوم ........................ آن پندهایت خوب و وزین است
با دوستان مهر با دشمنان خشم .................. دانم ازیشان دل پر ز کین است
شمشیر طنزت سرها بریده .........................نالایقان را اسب تو زین است
در حول این بحث! اطناب باید!..................... زیرا قوافی خین و کمین است
اما چرا ما ریزیم خون را؟ ........................اکنون که دنیا سرشار خین است
بحث سیاسی کافی است کافی.......................اتمام باید! بیت پسین است

